بازنويسي سخنراني استاد ایلیا در گفتگو با جمعي از اقليتهاي مذهبي در سال 1376
خداوند ميخواهد به انسان بگويد كه قضاوت تو بيهوده است من مثل تو نگاه نميكنم، مثل تو نظر نميدهم. نظر من شاهكار است، هزاران حكمت و تدبير و نقشه آسماني در يك نظر من است. هنر خداوند اين است كه از دل خرابه كاخ به وجود ميآورد. از دل مرداب نيلوفر را ميروياند، از درون خاك، گياهان و درختان را ميروياند. خداوند ميخواهد اعلام كند من دوستدار متكبران و مطلقانديشان نيستم؛ من دوستدار مدعيان تقدس و تقدس مآبان نيستم؛ من خداي انسانهاي پرمدعايي كه خود را از همه بهتر ميپندارند و در آن جايگاه ميايستند نيستم؛ من دوستدار متواضعان هستم و تواضع در اعتراف است. من خداي شجاعان هستم و بزرگترين شجاعت در اعتراف است، من خداي بخشنده و مهربان گناهكاران هم هستم، من به فكر بيمارانم نه كساني كه در خيال باطل سلامتي محض مردار شدهاند. اعلام مي كند كه آن سنگي را كه براي ساخت خانه خدا، معماران دور انداختند من همان سنگ را انتخاب ميكنم. خداوند ميخواهد اعلام كند كه اي بشر همه شما فاسد هستيد همه شما دروغگو هستيد، اي انسان همه شما گناهكاريد و در انحراف هستيد مگر اينكه من خداي شما باشم و شما را نجات بدهم. ميخواهد اعلام كند كه همه شما مردهايد مگر كسي را كه من زنده كرده باشم؛ همه افكار شما پوچ و باطل است مگر اينكه موافق نظر من باشد. خداوند هميشه اين را اعلام كرده است كه مبادا گناه، شما را از بخشش من نااميد كند بلكه اگر به گناه آلوده شديد، به سوي من جهش كنيد و بازگرديد. من ميخواهم گريه شما را و بازگشت شما را ببينم پس در گناه ميلغزيد. دوست دارم هميشه توبه كنيد و بازگرديد پس هميشه در معرض گناه و خطا قرار داريد. رفتارهاي خداوند نشان ميدهد كه او تاكيد دارد كه اين را به بشر بفهماند كه فقط و فقط يك چيز مهم است آنهم نگاه من است، فقط نظر و اراده من مهم است نه هيچ چيز ديگري، فقط قضاوت من حق است و عادلانه است نه قضاوت هيچ كس. خداوند مي فرمايد: «فكرهاي من فكرهاي شما نيست، و راه هاي من هم راههاي شما نيست. به همان اندازه كه آسمان بلندتر از زمين است، راههاي من نيز از راههاي شما و فكرهاي من از فكرهاي شما بلندتر و برتر است. كلام من مانند برف و باران است. همانگونه كه برف و باران از آسمان مي بارند و زمين را سيراب و بارور مي سازند و به كشاورز بذر و به گرسنه نان مي بخشند، كلام من نيز هنگامي كه از دهانم بيرون مي آيد بي ثمر نمي ماند، بلكه مقصود مرا عملي مي سازد و آنچه را اراده كرده ام انجام مي دهد» و ميخواهد به انسان بفهماند فقط تقدير و تدبير و نقشه من مهم است، من با قيل و قالها فريب نميخورم، من با رياكاري و تظاهر و ادعا فريب نميخورم، من به قلب و روح انسان نگاه ميكنم و هر كس را كه بخواهم فيض و بركت ميدهم. هر كس را بخواهم روح خودم را به او ميدهم، هر كس را كه بخواهم بر همه جهانيان برتري و بزرگي ميدهم. او كسي را به عنوان كليم الله خود انتخاب ميكند كه بسياري از سالهاي زندگياش را طبق آيه قرآن در فساد و انحراف زندگي كرده است. حضرت موسي، پيامبر بزرگ و اوليالعزم خدا، كسي كه عظيمترين و عجيبترين معجزات خدا از او صادر شد، كسي كه بنياسرائيل را از اسارت فرعونيان نجات داد، سالها در كاخ فرعون و در فضاي آيين بسيار گمراه و فسادانگيز فرعونيان كه حتي در آن محارم با همديگر… و بدترين فسادهاي اخلاقي در آن طبيعي شمرده ميشد زندگي كرد. در قرآن ميفرمايد كه موسي از ضالين [گمراهان] بود. آيا موسي پيش از پيامبرياش در انحراف و ضلالت بود؟ همان موسايي كه پسر خوانده فرعون بود و تا اوايل جواني در كاخ فرعون ساكن و به شدت در… و گمراهي آنطور كه در قرآن و كتاب مقدس آمده است، آلوده بود؟ اما چرا از آن همه كنعانيان كه ظاهراً در گناه زندگي نميكردند و لااقل گمراهيهاي آيينيشان بسيار كمتر از فرعونيان بود، خداوند كسي را انتخاب نكرد؟ چرا براي ملاقات و گفتگوي رودررو و براي نجات دهندگي بني اسرائيل يكي از كاهنان بسيار پرهيزكار و در واقع رياكار و پرمدعاي دربار فرعون را برنگزيد؟ چرا بر موسي دست گذاشت؟ فرعون قبول نميكرد كه خدا موسي را انتخاب كرده باشد اما خود را يا لااقل كاهنان و مشاوران خود را كه از نظرش پرهيزكارترين انسانهاي زمان بودند شايسته چنين چيزي مي ديد. به موسي گفت آيا اين همان فردي است كه پيش از اين در فساد و گمراهي و ضلالت بود؟… اما در برابر اين همه افكار و قضاوتهاي پوچ خداوند به موسي فرمود: «تو را به نام ميشناسم و مورد فيض و رحمت من قرار گرفتهاي… من خداوند هستم و محبت و بخشش و رحمت خود را بر هر كس كه بخواهم متوجه ميكنم».
ادامه این متن را در وبلاک هماهنگی که به همین منظور ایجاد شده است بخوانید.
